سیده زهرا در سال ۱۳۴۷، هنگامی که ۵ سال داشت به همراه خانواده خود به ایران آمدند و در خرمشهر ساکن شدند.

هنگامی که جنگ ایران و عراق رسماً آغاز شد او هفده ساله بود. با توجه به وضعیت وخیم بیمارستان ها و کشته شده ها برای کمک به بیمارستان رفت اما زمانی نگذشت که خود را در غسال خانه جنت آباد یافت. به گفته ی خودش کنجکاوی درونی اش به او کمک کرد که در این کار جا نزند و ادامه دهد. به دلیل قرار گرفتن در متن جنگ به طرق مختلف از جمله همکاری در کفن و دفن شهدا، امدادگری، حمل مجروحان، تعمیر و آماده‌سازی اسلحه، پخت‌وپز و توزیع امکانات فعالیت داشت. خواهر کوچکش، لیلا، در این کارها همراه وی بود.

پدر و برادر بزرگش در نخستین روزهای جنگ به شهادت رسیدند و برادر کوچکترش مجروح شد. خود وی هم در این جریان با اصابت ترکش به دست و نخاعش، در ۲۰ مهر ۱۳۵۹ مجروح شد

کتاب سرگذشت و خاطرات وی با نام دا تا کنون به چاپ‌های متعدد رسیده است. وی در گفتگو با مجله تایم، دلیل انتشار کتاب «دا» مقابله با تبلیغات منفی و جنگ نرم دشمنان نظام جمهوری اسلامی علیه ایران عنوان کرده است. سیده زهرا حسینی این اثر را به حضرت زینب تقدیم نموده است. انتشار کتاب دا با استقبال بسیار زیادی در ایران مواجه شد و مورد توجه اقشار مختلف جامعه و رهبر ایران قرار گرفت. به گونه ای که در سال ۱۳۸۸ هشتاد بار تجدید چاپ شد و پرمخاطب ترین کتاب سال ۸۸ در ایران گردید. در حال حاضر چاپ این کتاب به حدود صد و پنجاه بار رسیده است.

 

به مناسبت هفته حجاب و عفاف